تبليغاتX
جاده هاي بي كسي


غریبه کی اومدی...؟

تورو با غریبه دیدم من شکستم من بریدم

دردمو هیشکی نفهمید ای گل یاس سپیدم

اگه دنیامو میخواستی واست دنیامو میدادم

واسه چی به خاطره کی خنده رو بردی از یادم

حالا کارم روزگارم شده گریه شده ناله

لای دفتره صداقت خرا خش شد گل لاله

پای حرفات مینشستم وقتی که بهم میگفتی

به خدا نوره چشامی نشه از چشم بیفتی

دوباره درگیره عشقت دوباره غمگین و تنهام

دوباره شبم سیاه شبی که خالی دستام

توی کهکشون اين دل ستاره پیدا نمیشه

میگن شاید فردا بیاد حیف آخه فردا نمیشه

لای دفترو نگا کن اون گل خشکیده منم

میخوام که فریاد بزنم عاشق زخم دیده منم

 ...اگه دنیامو میخواستی واست دنیامو میدادم

                                        واسه چی به خاطره کی خنده رو بردی از یادم...!

2 نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:19 توسط امین فتحی رشید |

اگه لب حوز رفتی ...!

آبی بزن به صورتت ناله نکن به خود بیا

یادت باشه که زندگیت راهی نداشت به انتها 

مگه مجبوری که باید یادش و با اینکه رفته

نگه داری تو ء قلبت گریه کنی هر روزه هفته

اون با دلت رو راست نبود دروغ می گفت از اولش

که موندگاره تا ابد پیش عزیز ترین کسش

اصلآ واسش مهم نبود چی به سر دلت میاد

غصه نخور از رفتنش تنهاییات بهت میاد

نگو دنیا سر اومده زنده بودن حماقته

بدون اون چشمای ناز یه لحظه شم جنایته

هرگز نگو تموم شده تصمیم تو بگیر که باز

به خاطر عشقم شده راهی واسه برگشت بساز

مگه مجبوری که باید یادش و با اینکه رفته

نگه داری تو ء قلبت گریه کنی هر روزه هفته ...!

 

 

2 نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 22:9 توسط امین فتحی رشید |

مثل یک خاطره ای...!

میخوای بری که بشمارم دونه به دونه قدمات

پشت سرت تکون بدم دستای سردمو برات

تحملش سخت گلم تحمل عبور تو

از کوره راه خاطرم کم شدن حظور تو

تو ء لباس خاکستری رنگ زیره اون چتره سیاه

بی جواب نشه سوال من کجا میری از راه ؟

اخه صحبت رفتن از کجا اومد سره زبون

حرفام همش یادم رفت برو تا نشدی پشیمون

خنده اوردم رو ء لبام تا که تو گریت نگیره

عاشق بدون عشقش حتی با خودشم درگیره

تو که منو میشناسی مثل قایق روی موجم

اگه تو خوش باشی رو ء دریا بدون منم توء اوجم

جرم کسی که دوس داره باهاش باشی  بگو چیی؟

چیزی نگو خودم میگم جرمش فقط عاشقیه ؟

  تو ء لباس خاکستری رنگ زیره اون چتره سیاه

بی جواب نشه سوال من کجا میری از راه ؟

 

2 نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 23:1 توسط امین فتحی رشید |

شب نشده باید بری !

رات و بگیر برو از اینجا جاده ها منتظرن

منتظره کسی نباش که جاده ها میخوان برن

دنبال همسفر نگرد کمتر کسی دو رو برت

حاضره که با تو بیاد بی کسیات همسفرت

شب نشده باید بری با جاده ها یکی بشی

ارزومه تو ء این سفر زجره جدایی نکشی

به پشت سر نگاه نکن یخ دلم رو آب نکن

میری ولی با گریه هام موندن و انتخاب نکن

راهی جاده ها بشو جاده رهایی می یاره

تو ء جاده های عاشقی بارون شادی می باره

 برو ولی قسم بخور نصیبه این و اون نشی

قسم بخور که بعد از این با کسی مهربون نشی       

به پشت سر نگاه نکن یخ دلم رو آب نکن

میری ولی با گریه هام موندن و انتخاب نکن ...!

2 نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 4:37 توسط امین فتحی رشید |

غم از نگاهم خلاصه شد !

دیگه نه راضی نمی شم کسی چشمامو ببینه

بگه چشمات پره غصه اس چرا روزگارت اینه

کسی خبر نداره که از منو دلم بریدی

خیلی وقت ساده بگم دوره منو خط کشیدی

از هر نگام غم می باره غم تو نگام داد میزنه

باور نمی کنی چرا عشق تو پاره ی تنه

عشق تو پاره ی تنه !...

تازگیا طرز نگات لحن صدات عوض شده

تازگیا رنگ دلت آب و هوات عوض شده

تازگیا حس میکنم دچار یک توهمم

خیال پوچ وباطله قصه ی با تو بودنم 

جا ء بده تصویره منو توی یک حصار چوبی  

چشم بندی بده تا نبینم هرگز از کسی خوبی 

خودت میدونی خوبی دنیا بهم نیومده 

خودت گفتی با بودنت خوبیا هم کم اومده 

دستی نکش روی سرم اخه من باعث دردم  

گناه عشق به گردنم من هنوز توبه نکردم

من هنوز توبه نکردم !...

نشکن دلم پیشم بیا هرگز نشو یه بی وفا

مجنون این قصه منم از تو میخوام لیلی وفا

لیلی وفا لیلی وفا !...   

تازگیا حس میکنم دچار یک توهمم

خیال پوچ وباطله قصه ی با تو بودنم ...!

2 نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:11 توسط امین فتحی رشید |

سلامی دوباره ! اما کوتاه !

سلام خدمت دوستان  مهربان من دوباره  برگشتم  وتنها ترانه ی  جدیدم را برایتان  اماده کردم  از تمامی  دوستانی که فرصت نمی شود  به وبلاگهایشان  سری بزنم  و عرض ادبی داشته باشم عذر می طلبم     مر۳۰ ............................... امین  
2 نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:45 توسط امین فتحی رشید |

کجایی گم شده ی من ...!

هر شب واسه دیدن تو چشمامو رو ء هم میزارم

تو ء البوم خاطره هام عکس تو رو کم میارم

حتی نشد واسه یه بار به خاطرم گریه کنی

مرگ دلم دیدی و باز نگفتی که مال منی ! 

از تو خدا شاکیم امروز! تقدیر من چی بوده

من که جز ء عشق چیزی نخواستم تقصیر من چی بوده  

واسه دلت اگه کمم تو ء زندگیت زیادیم

زاده ی غصه هاوو غم باعث دلواپسیم

بهم بگو که مطمئن باش باره سفر می بندم

بی خبر از هرچی تو ء دنیا گور خودم رو کندم  

از تو خدا شاکیم امروز! تقدیر من چی بوده

من که جز ء عشق چیزی نخواستم تقصیر من چی بوده  

بهم یه کم فرصت بده یه کم باهم حرف بزنیم

از زندگی از عاشقی بهم بگیم مال همیم

واسه دلت اگه کمم تو ء زندگیت زیادیم

زاده ی غصه هاوو غم باعث دلواپسیم

بهم بگو...! بهم بگو ...!

2 نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 22:29 توسط امین فتحی رشید |

روز های تکراری ...!

 روزها با  لحظه هایش خسته ام کرده است اما من تنها به امید اینکه دوباره تورا خواهم دید سردی روزها را با تمامی لحظه های تلخش بی هیچ ارزویی جز ارزوی گرفتن دوباره ی دستان تو تحمل میکنم سخت است اماهر وقت که از  پنجره ی اتاقم که دیگر رنگ دعاهای شبانه ام را گرفته بیرون را تماشا میکنم و وقتی ان درخت همیشه بهار کنار نیمکت همیشه خالی را میبینم امید پیدا میکنم امید به اینکه روزی منو تو تمامی نیمکتهای خالی باغ تنهایی را پر میکنیم و تمامی درختان خشک و بی برگ را با خنده های گرممان بهاری میکنیم . راستی خیلی وقت است که خنده هایت را ندیده ام و خیلی وقت است که دیگر حتی به خوابم هم نمی ایی! نکند اصلا مرا برای همیشه  ! همیشه که میگویم تنم به لرزه می افتد، نه! تو هیچوقت مرا فراموش نمیکنی اخر قول داده ای! قول داده ای که نه تنها اسمم را بلکه تمامی دوستت دارم گفتن ها را در ورق های خالی خاطره هایت حکاکی کنی و بنویسی که یک روزی کسی مرا انقدر دوست داشت که به خاطرم حاظر شد روی تمامی ارزوها جز ء ارزوی بودن با من ، نفس کشیدن با من و گرفتن دستانم یک خط قرمز بکشد و پیش همه ی کسانی که فکر میکردند او عاشق نمیشود داد بزند من عاشقم عاشق کسی که از جانم هم برایم عزیزتر است من، من هنوز که هنوزه در انتظاره رسیدن تو روزها را به تکرار میشمارم ...!      

َدوست دارم گفتن تو هنوزم که هنوزه تو ء یادمه

داد زدم که عاشقم عاشق تو عشق تو در وجودمه

 

من یک عذر خواهی به تمامی دوستانم بدهکار هستم زیرا به دلیل فشردگی کلاسهایم در دانشگاه نمیتوانم زیاد به وبلاگ سر بزنم  در مواقع نیاز برای تماس با من با شماره ی دیگرم یعنی ۰۹۳۶۴۷۴۵۹۶۹  تماس حاصل کنید مر۳۰

راستی عیدتان مبارک...!

2 نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 13:7 توسط امین فتحی رشید |

دختره مهتاب ...!

معنی  زندگیم تویی نازه من دختره مهتاب

زندگی بدون عشقت یعنی شکست تو ء التهاب

بودن تو کناره من تولد ترانه بود 

یک سبد گل هدیه کردی رو ء هر گلی پروانه بود 

یه ارزو بودی برام وقتی تورو من می دیدم 

وقتی که مال من شدی از تو به تو رسیدم 

تو ء غصه ها برای تو سینه سپر کردم و من

تو ء سایه بون عشق تو با شادی سر کردم و من

من همون سایه نشینم که قلب من محتاج توست 

یه عشق پاک و بی ریا تو ء تخت شاهی تاج توست 

منو فراموش نکنی از خاطرت دور نکنی

چشمون اهوت یه وقت به جای من کور نکنی  

 یه ارزو بودی برام وقتی تورو من می دیدم 

وقتی که مال من شدی از تو به تو رسیدم ...!

2 نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:40 توسط امین فتحی رشید |

همیشه عاشق میمونم ...!

همیشه عاشق میمونم از عشق تو من دیوونم

تا وقتی پیشم بیای تو تنهایی من می خونم

یه روز بودی تو گل من یه روز بودی خوشگله من

یه روز من تنها گذاشتی شکستی زود این دل من

اگه بگی دوسم داری عشقت فراموش می کنم

اگه بگی فقط برو حرفت رو من گوش می کنم

می خوام بگم آخه بیا اما دیگه نه ! نمی شه

اسم منو تو ء خاطرت گذاشتی تو خط خطی شه

تو ء کهکشون عاشقی دوست دارم دیوونه وار

تو تک ستاره ی منی ستاره ی دنباله دار

اگه بگی دوسم داری عشقت فراموش می کنم

اگه بگی فقط برو حرفت رو من گوش می کنم ...!

 

 

2 نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:32 توسط امین فتحی رشید |

می خوام یه آرزو شم....!

اینو می گم از ته دل می خوام یه آرزو شم

به اون نگاه سردو بی رحم که میگه کاش نباشم

معجزه بوده تا هنوز بودن ما کنار هم

آخه چه جوری سر می کردیم میون غصه وو غم

آره غصه ها ندادن مجال زندگی به ما

آره من میرم و رفتنم میشه واست معما

وقتی که از توء کلیسا بشنوی صدای ناقوس

قایق من به آب میفته میره سمت اقیانوس

دوره دوره دور می مونیم  نزدیک نزدیک نمی شیم

ولی ای عزیزم بهتره همدیگرو ببخشیم

آره غصه ها ندادن مجال زندگی به ما

آره من میرم و رفتنم میشه واست معما ....!

 

2 نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:56 توسط امین فتحی رشید |

گم کرده راه...!

اسم تو نقاشی کردم توی موجای نگاهم

تو نباشی تک و تنها من همون گم کرده راهم

منو تو کجای دنیا میشماریم ستاره ها رو

هوا ابریه همیشه جایی نداریم منو تو

تو بیا پناه من باش تو شب گریه ی ابرا

تو رو من دوست می دارم قدر خدا نگو چرا

یادگار عشق تو گرمی اشک روء گونه هاس

دل تنهاو بی کس من خالی شده از احساس

توء نگاه خسته ی من اسم تو رنگ نمی بازه

آخه عشق تو به قلبم میده رنگ و روی تازه

یادگار عشق تو گرمی اشک روء گونه هاس

تا حالا به هیشکی جزء تو نکرده بودم التماس

منو تو کجای دنیا میشماریم ستاره ها رو

هوا ابریه  همیشه  نداریم جایی منو تو

منو تو یه وقت یه روزی پا روی ابرا میزاریم

خورشید هفت اسمون و میگیریم به شب میاریم...!

2 نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:41 توسط امین فتحی رشید |

همیشه در برف

یادته داد میزدم ای عشق من نرو تو برگرد

یادته برف زودی بارید جای پای تو رو پرکرد

لحظه سردی دستام هرگز نرفت از یاد من

لحظه کوچ کلاغها اسمه تو شد فریاد من

می دونم رات و گرفتی توی یک هوای ابری

واسه ی حس غریبت تو زدی به هر دری

می دونم تنهای تنها ! توی سرمای زمستون

رها کردی که بمیرم از عشقت بشم پشیمون

ولی باور نمی کردی که از عشق گرما بگیرم

توی تاریکی شبهات واسه ی چشات بمیرم

توی یک کویر بی آب تو مثل یه بیشه زاری

توی سرمای زمستون تو مثل بوی بهاری

می دونم رات و گرفتی توی یک هوای ابری

واسه ی بودنه با عشق تو زدی به هر دری ...!

 

   

2 نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:54 توسط امین فتحی رشید |

هنوز چكه ميكرد !

هنوز گرم بود وقتي كه داشت از لاي انگشتانم روي كاشيهاي سفيده حمام ميچكيد و انها را رنگي ميكرد . با خود ميگفتم كاش ميشد يك بار ديگر يك دوش اب گرم بگيرم وخستگي را از تنم بيرون كنم اما با حالي كه من داشتم ترجيح ميدادم همان جاء بنشينم وسردي تنم را با سردي اخرين جملاتي كه شنيده بودم يكي بدانم " خيلي التماسش كردم انقدر كه ديگر گريه ام گرفت اما او تنها حرف خودش را ميزد ميگفت: منو تو باهم فرق داريم از اولش هم داشتيم تو هم كه تا حالا منتظر ماندي بچگي كردي " باور حرفهايش برايم خيلي سخت بود خيلي سخت اخر او بود كه چند سال پيش براي اولين باربه منابراز عشق كرده بود اما نميدانم يهويي چه شد كه زد زيره همه چيزو با اين كارش به من فهماند كه ديگر بايد غزل رفتن را بخوانم من هم ديگر چاره اي نديدم اولش درد داشت اما بعد ديگر هيچ حسي نبود پاها سست بودند پلكها سنگيني ميكردند وانگاري كه چشمهايم مثل شيشه بخار گرفته باشد جايي را درست و حسابي نمي ديدم براي چندمين بار اسمش را زيره لب زمزمه ميكردم وبا خود ميگفتم الانه از راه ميرسد مثل همان دفعه اي كه توي باغ غافل گيرم كرد در حالي كه داشتم توي تاريكي ازميان بوته ها نرگسي ها را مي چيدم از راه رسيد وبا ديدنم با كنايه گفت : ادم خسيس كه عاشق نمي شود " خواستم بگويم ببخشيد اخر ديروقت بود و مغازه ها ... كه ديدم از پشت مانتواش دسته گلي را بيرون كشيد ان را طرفم گرفت ولبخند زنان گفت : ببخشيد مال من كمي گلي است با حرفش نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و زدم زيره خنده " اما ديگر امدن ونيامدنش هم  فرقي به حالم نميكرد وكاري كه نمي بايست ميشد شده بود وكاري هم از دست هيچكس بر نمي امد نفس هاي به شماره افتاده ام مثل قطره هاي اب كه هرازگاهي توي كاسه ي مسي مي افتادند به زبان بي زباني ميگفتند :كه انگار وقتش رسيده وقت خداحافظي اما با چه كسي نميدانم اوهم كه نيامد كس ديگري هم كه نداشتم پس حرفهاي اخرم توي اخرين نامه اي كه تازه يادم امد برايش نفرستاده ام بي معني بود برايشس بعده كلي درد ودل كردن وكلي گلايه در اخردر يك بيت نوشته بودم : 

وقت باريدن اشكاي همه ! خاك مزارم اشكاي گرم تو رو ميخواد 

وقت پاييزه سكوتم نه ! گريه نكن يادم نبود كسي سراغت نمياد  

نامه اي كه به دستش نمي رسيد فايده اي هم نداشت اگرمي توانستم آن را ازجيبم بيرون ميكشيدم و پاره اش ميكردم ولي ان هم فايده اي نداشت . وقتي كه ديگرچشمانم بسته مي شد اسمش را براي اخرين بارزيره لب زمزمه كردم و بعد تاريكي شد و انتظاري كه دران شيراب  هنوزچكه ميكرد ! 

2 نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 20:6 توسط امین فتحی رشید |

چتر برای چه ؟

بارانی خیسم را از تنم بیرون میکشم ان را تکانی میدهم و دوباره بر تن میکنم . با خود میگویم چرا

هیچوقت برای خود چتری نمی خرم اینجا که همیشه باران میبارد یادش بخیر مادر همیشه میگفت:

وقتی به دنیا آمدی باران داشت میبارید " من هم در جوابش میگفتم :مادر اینجا همیشه باران میبارد"

خوب یادم است آن روز که مریض شدم و حالم بد شد مادر تا صبح گریه کرد به خاطره اینکه نمیتوانست

چتری برایم بخرد با این فکر اخرین جمله ای که گفت:گفت چتری برایت می اورم " حالا هر وقت که باران

میبارد او را با چتری سفید زیره باران منتظرم می بینم و در حالی که به شوخی رو به او می گویم :

چتر تو بشکن عزیز خیال که خیس نمیشه              خیال تو تو ء خاطرم هستش واسه همیشه

او رو به من لبخند می زند .!

2 نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18:53 توسط امین فتحی رشید |

وطن زندانی بزرگ

هر روز این شب که میشه پرنده ها پر میکشن

شکسته بالنو ولی پابند زندون نمیشن

میخوان برن داد بزنن طاقت زندون دیگه نیس

زندونیا نفس میخوان نفس واسه چشای خیس

زندونیا سخت واسم بگم که زندونه وطن 

گلای سرخ باغچمون پر پر شدن تو خاک تن

زندونیای بی پناه کجارو دارین که برین

هر جا برین غربته وو از غربتم چیزی نگین

منم دارم پر میزنم از این زمون خنده دار

از این زمون بی نشون از روزگار بی بهار

هر روز این شب که میشه پرنده ها پر میکشن ....

 

2 نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:47 توسط امین فتحی رشید |

وفای عشق

ما رو عشق بی پناه گذاشت

تک و تنها به راه گذاشت

به وقت عاشقی ما رو

توی شب زیره ماه گداشت

عاشقیمون یه خاطرس

زندگیمون همین و هس

از اول ترانه ها نبود هیشوقت

واسه هیشکس یه همنفس

زندگیت تلخ ای عزیز

دیگه اشکاتوهی نریز

تغدیرمام همین بود واسه مرگ

زود بکن خنجری روتیز

عاشقیمون یه خاطرس

زندگیمون همین و هس

از اول ترانه ها نبود هیشوقت

واسه هیشکس یه همنفس....

2 نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:35 توسط امین فتحی رشید |

آرزوهاي خط خورده

خط زدي روء آرزو ها به اسم بي وفايي

شكستي اين دل منو واسم نمونده جايي

ميرم ولي شايد يه روز دلت بازم منو بخواد

بخواد كه اين مسافرو بخواد كه باز پيشش بياد

امشب شب رفتنمه رفتن من حقيقت

دوس داشتنت عزيزه من بدون فقط صداقت

ترانه هام تموم شدن وقت رفتن رسيد

هيشكي دستاي تو رو توء دست من هرگز نديد

 اگه يه روز رسيديم به هم كه اين يه روياس

ميگم كه اي عزيزه من شعر رفتن قصه ي ماس

ترانه هام تموم شدن وقت رفتن رسيد

هيشكي دستاي تو رو توء دست من هرگز نديد!...

 

2 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 21:6 توسط امین فتحی رشید |

فداي لحظه ها

فدا شدم فداي بي تو بودنام

فدا شدم فداي تنها موندنام

فدا شدم فداي چشمون سيات

فدا شدم فداي لبخند نگات

ترانه هام بوي تو ميدن

خاطره هات مرگ اميدن

كجاي زندگيت بودم نميدونم

آخه چرا فدا شدم نميدونم نميدونم!

آخه چرا چشاي من به ياد تو خيس هنوز

چرا به ياد تو دلم بايد بميره هر روز

من كه فداتم هميشه چرا منونمي خواي

چرا حتي يك دفعه حتي تو خوابم نمي ياي

ترانه هام بوي تو ميدن

خاطره هات مرگ اميدن

كجاي زندگيت بودم نميدونم

آخه چرا فدا شدم نميدونم نميدونم!....

 

2 نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 20:50 توسط امین فتحی رشید |

تنها در حصار

 

توی این عصر یخی عشقا شدن عشق یخی

عمره ما عاشقا گذشت اما میگم به تلخی

دیوارا قد میکشن وقتی که تنها میشینم

وقتی که تصویر تو رو توء هر خیابون میبینم

میبینم کنارمی بازم مثل قدیما

میگی بهم غصه نخور جدایی بود تقدیر ما

فاصله خیلی زیاده بین دستای منو تو 

کجا موندی که ندیدی اشک این شکسته رو

يه صندلي يه نيمكت  پس باغ آرزو كجاس؟

يه هم نفس توء خاطرم اي خاطره پس او كجاس؟

انتظار از پس چشمام با یاد تو گذر نکرد

مسافره شهر غمم با یاد تو سفر نکرد

دیوارا قد میکشن وقتی که تنها میشینم...

 

2 نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 19:9 توسط امین فتحی رشید |

جاده های بی کسی

روی دوشم کوله بارم

توی سینم غصه دارم

غصه های رفتنه

غصه خوردن شده کارم

میرم امروز تا بدونی

که يه لحظه نمي توني

توی زندگی عزیزم

بی منو تنها بمونی

توی جاده های بی کسی اسیرم

آخره همین جاده ها یه روز میمیرم

ولی می خوام یادت باشه

بی تو منم دل و از دنیا میگیرم 

روزی من پرنده بودم

از دلت یهو پریدم

از دلی که ساده گفتش

پرنده ای ندیدم  

 توی جاده های بی کسی اسیرم

آخره همین جاده ها یه روز میمیرم

ولی می خوام یادت باشه

بی تو منم دل و از دنیا میگیرم ...

2 نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 21:8 توسط امین فتحی رشید |

فصل سکوت

می زنه بی هم نفس قدم توی پیاده رو

وقت به راش رفتنم بهم میگه زودی برو

تو سکوت لهظه های من هیشکسی نمونده

با ترانه های بی کسیم هیشکسی نخونده

ترانه های من همه گم شدن تو فصل پاییز

آهای فلک به دلم شب تو بیار خنجری تیز

می خوام که پاره کنم سایه رو با یه هنجره

می خوام که خورد کنمش لحظه رو با یه پنجره

توی تکنوازی ترانه هام جزء یه گیتار

هیشکسی نبود واسه دلم یه آشنای بیدار

تو سکوت لهظه های من هیشکسی نمونده

با ترانه های بی کسیم هیشکسی نخونده....!

2 نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 20:41 توسط امین فتحی رشید |


طراح قالب
بهترینها برای ایرانیانبهترینها برای ایرانیان

پشتيباني
BLOGFA


SongCode.blogfa